ذبيح الله صفا
1310
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
103 - عرشى دهلوى مير محمد مؤمن عرشى پسر مير عبد الله بن سيد مظفر متخلص به وصفى و مشهور بمشكينقلم ، از شاعران پارسىگوى و از عارفان سدهء يازدهم هجرى در هند است . نسب او به چند واسطه بشاه نعمت الله ولى عارف و شاعر سدهء نهم ( م 834 ه ) مىرسد و او خود در آغاز منظومهء مهر و وفا بدينگونه از خاندان خويش و استمرار رسم شاعرى در آن ياد كرده : سخن در خاندانم از قديمست * شكفته طبع گلشن از نسيمست نخست آن پادشاه ملك تحقيق * كزو در موج آمد بحر توفيق نشسته بر سرير فضل چون شاه * باقبال ولايت نعمة اللّه دگر استاد معنى مير حاجست * كه زار باب سخن سرخيل و تاجست نوشته از سخن دستور معنى * تخلص انسيش مشهور معنى دگر ميرى كه مشهور جهانست * بشعر و خط درين عالم عيانست بود چون معنى لفظش مخلص * از آنش آمده وصفى تخلص خلاصهء سخن درين بيتها آنست كه گويندهء اين منظومه ( عرشى ) از خاندانيست سخنور كه نخستين گويندهاش شاه نعمت الله ولى « 1 » و دومين امير حاج انسى « 2 » و سديگر شاعر و خوشنويسى متخلص بوصفى است يعنى همان مير عبد الله مشكين قلم كه در آغاز اين گفتار گفتهام و شاعر يك بار ديگر او را در ولايت تالى شاه نعمت الله ولى آورده و گفته است . بعالم گر ولى بوده على بود * ظهورش نعمة اللّه ولى بود پس از وى چون ولايت جلوه دادند * بفرق مير عبد اللّه نهادند
--> ( 1 ) - همين كتاب ، ج 4 ، ص 228 - 232 . ( 2 ) - ايضا همان جلد ، ص 417 - 424 .